تبليغاتX
مردانگي

مردانگي

من به طرز غم انگیزی یک مرد هستم!

یک مدتی هی با این وبلاگ ور رفتم درست نشد که نشد. ملت میان نظر میدن بعد کد تبلیغات سوار می‌کنند بعد هی بیا مطلب به مطلب پاک کن تا درست بشند.
از همین تریبون اعلام می‌کنم نکنید ملت.
بعد هم که من اومدم.
عزت زیاد

+ نوشته شده در  90/11/06ساعت 2:52  توسط مردانگي  | 

وقتی بعد سه ماه دلت واسه یکی تنگ بشه و دوباره تلاش کنی و روی مخش کار کنی؟ که چی؟ که من دلتنگم و دیدار تو درمان من است....
آره ارواح عمه‌ات!

+ نوشته شده در  90/07/07ساعت 8:36  توسط مردانگي  | 

اما این که قضیه فلسطین چه ربطی به ما دارد.....
به شدت با اسرائیل مخالفم. چرا؟ چون نمی‌توانم بپذیرم یکی به خاطر مذهب‌اش با یکی دیگر درگیر شود  نابودش کند..... آپارتاید عقیدتی بدترین نوع آپارتاید هست. باور کنید. اتفاقن ما بیشتر باید با صهیون‌هایی که نژاد پرست هستند درگیر بشویم چون خودمان یک طوری دیگر زخم خورده‌ایم.
باور کنید فرقی میان اسرائیل و طالب‌هایی که سر جوانان مزار را بریدند نیست. یکی به خاطر یهود یکی به خاطر اسلام با قرائت سلفی.
این تفکر دشمن ماست. قرار نیست با هر چیزی که تلوزیون نشان می‌دهد مخالفت کنیم چون سر بعضی چیزها معترضیم. اصول همان اصول است فرقی نمی‌کند.

+ نوشته شده در  90/07/02ساعت 8:57  توسط مردانگي  | 

من به کشور مستقل فلسطین رای می‌دهم!

+ نوشته شده در  90/07/01ساعت 6:44  توسط مردانگي  | 

فیلم سوزان سونتاگ را دیدم. شیخ داده بود که خدایش رحمت کناد. چیز جالبی که در فیلم بود این بود که اندیشمند معروف و درگذشته حتا در سن 60 سالگی هم جذابیت های زنانه را داشت. منظورم شادابی و طراوتی بود که با هر خنده به اطرافش منتشر می کرد.
کجاست این شادی های کوچک؟

+ نوشته شده در  90/06/28ساعت 23:4  توسط مردانگي  | 

تنها شدم. این مهم نیست اصلا مهم نیست اما ..... اما مهم این است که باز افسرده شدم این بار بدتر از گذشته
.یعنی که خیلی بدتر از گذشته. ببین کارم به کجا رسیده که از ترس پناه بردم به رادیو. شب ها بازش می کنم و فکر می کنم که بالای یک منطقه کوهستانی توی برف ها هستم و دارم یک کار مهم با اینترنت انجام می دهم.
می خواهم باز هم دم به دقیقه بنویسم. آیا کسی هست که مرا بخواند؟؟؟؟

+ نوشته شده در  90/06/27ساعت 1:30  توسط مردانگي  | 

یک خانمی بود توی شهرمون زمانی که دبیرستان می رفتیم همه هم کلاسی‌های ما عاشق‌اش بودند. حالا نه که بگویم من یکی عاشق‌اش نشدم! نه. راست‌اش آن  وقت‌ها فکر می‌کردم در نظربازی عالم ما را راه هم نمی‌دهند. حالا شما بگیر تریپ شکسته نفسی و این‌ها....
که چی؟ که خب بعد مدت‌ها خانم را توی فیس و افاده بوک پیدا کردم درخواست دوستی دادم هنوز جواب نداده یعنی که رد.... و این یعنی ضایع شدیم رفت!
می‌گویید چه کار کنم؟ کجا این غرور شکسته را باز جویم؟
عزت زیاذ



+ نوشته شده در  90/05/20ساعت 4:10  توسط مردانگي  | 

عزیزان احساساتی می‌شوند. دنیا را به گند می‌کشند
لطفا کمی باران اسیدی!

+ نوشته شده در  90/05/05ساعت 23:43  توسط مردانگي  | 

می گوید: مردانگی از دخترانی که هیچ شانسی ندارند و دارند پیر دختر می شوند و برای همه مردان دنیا قیافه می گیرند بدش می آید؟
می گویم: خودش را نگیرد تو بدبختش می کنی عزیزم!

+ نوشته شده در  90/04/28ساعت 23:16  توسط مردانگي  | 

کارم به جایی کشیده که رشوه می دهم باهام بیایند قهوه خانه تنها نمانم!

+ نوشته شده در  90/04/17ساعت 0:15  توسط مردانگي  |